,vn

یا ابا صالح المهدی 

می دانم آدینه ای خواهی آمدوسحرگاهانش سوای همه ی روزهاست. خورشید شادمانه طلوعش راخواهد کرد و دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت.چهارفصل یکی خواهد شد و در پیکر بهار به تو خوش آمد خواهند گفت.بار دیگر جهان هستی شاهد بهترین شادی ها خواهد بود طعم شیرین محبت و عشق را خواهد چشید و سرانجام تو خواهی آمد.

و عطش همیشگی عاشقانت را رفع خواهی کرد.

دل نوشته ای از جنس انتظار منتظر...

آقایم! در قلب کوچکم باغچه ای ساخته ام و هر جمعه گل نرگسی در آن می کارم و با ترنم اشک چشمانم آن سراب می کنم .تا در هنگام آمدنت نرگس ها را سنگ ها را سنگ فرش قدومت نمایم.آقای من! باغچه ام پر شده نرگس ها قد کشیده اند پس ....کی می آیی؟

شبنم ها صبح هنگام صورت گلبرگ ها را نوازش می کنند اما شبنم چشمانم غروب روز جمعه به چشمانم می نشیند پس کی می آیی....؟

آقایم ! آخر تا کی باید دعاهای فرجم را نذر نگاههایی کنم که به سوی جمکرانت خیره مانده اند ؟ تا کی باید در حسرت غروب جمعه ثانیه ها را خسته کنم؟ حتی نفس ها و تیک تاک های ساعت هم انتظار را فریاد می زنند . پس کی می آیی؟

هر گاه می خواهم از تو بنویسم نا خود آگاه بغض قلمم می شکند و اشک هایش را به من می سپارد تا شاید بتوانم واژه ی انتظار را مفهوم دهم.اما افسوس که او هم از خجالت آب می شود زمان پیر شده قرن عصا بدست گرفته ! آقای من پس کی می آیی؟